تبلیغات
فقه و حقوق اسلامی - اثر متقابل فقه و اخلاق در یكدیگر
 
فقه و حقوق اسلامی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مرتضی ملایی
مطالب اخیر
نویسندگان
  • داود الهامى

  • نیروى اخلاقى; ضامن اجراى احكام فقهى
    بـراى عمل شدن بـه قانون, تـنها اعلان حكم و وجود قوه اجرائیه كافى نیست, بلكه آنچه قانون را در سطح فرد و جامعه در هر شرائط منشإ اثر مى سازد, وجود نیروى اخلاقى و تـعهد فردى و جمعى است و این نوع ضامن اجرا در درون ذات افراد و پیوسته بـا ایشان همراه است.

    قوانینى كه در دنیا موجـود هستـند, از لحاظ غرض و هدف بـر دو گونه است:

    1 - قوانینى كه غایت آنها رفع هرج و مرج و حـفظ امنیت جـامعه است.

    2 - قوانینى كه غایت و غرض آنها, علاوه بـر امنیت جامعه, وصول بشر است به نهایت درجه سعادت.

    فقه اسلامى یكى از اینگونه قوانینى است كه بـه نام قانون الهى به جامعه بشرى اعطإ شده و عمل بـه این قانون سعادت حقیقى بـشر را از هر لحاظ تإمین مى كند 1.

    از اینجـاست كه اهمیت ((قانون دینى)) بـر ((قانون مدنى)) بـه خوبى آشكار مى گردد در واقع, ((حكم)) در دین بـه صورت ((وظیفه)) درمىآید و در ((قانون)) بـه صـورت ((مقـررات)) اجـرإ مى شـود و معلوم اسـت كه رعایت مقرراتـى كه قانون تـعـیین مى كند بـا اداى وظیفه اى كه دین تـكلیف مى كند, چه اندازه متـفاوت است و از همین تفاوت اختلاف فاحشى نیز در تـإمین سعادت جوامع پـدیدار مى گردد.

    این است كه دادستان اسبق دیوان كشور ایالات متحده آمریكا نظر به همین مزیت است كه پـیروان این شریعت اطاعت از دستـورات دینى را یك نوع فریضه وجـدانى و واجـب دینى مى شناسند و احكام آن را بـه دیده قداست و احترام مى نگرند در صورتى كه قوانین وضعى و نظامات بشرى در نظر مردم هیچگونه قداست و روحانیتى ندارند و چه بـسا كه بـسـیارى از احـكام و مقررات آن را بـه عنوان بـارى گران تـلقى مى كنند و به هر وسیله و از هر راه كه میسر باشد, از زیربـار آن مى گریزند ولى شریعت آسمانى اسلام, در نظر پیروان آن, پرتو اراده و مظهر رضاى خالق است و از این جهت تخلف از احكام آن بـه عقیده مسلمانان, گناهى بزرگ و مستوجب كیفر است چنانكه دكتر

    ((عبدالفتاح عبدالباقى)) كه یكى از اعلام حقوق و رجال قانون عصر حاضر مى باشد, به همین مناسبت مى گوید:

    ((در قوانین وضعى سزاى جرم همراه جـرم است الا این كه این سزا همیشه سزاى دنیوى اسـت زیرا واضع قانون وضعى; طبـعا مالك آخـرت نیست و نتیجه اینگونه كیفر دادن این است كه هركس بتواند خود را به گریزگاه قانون برساند, مجرم محسوب نمى شود)) 2.

  • داود الهامى

  • نیروى اخلاقى; ضامن اجراى احكام فقهى
    بـراى عمل شدن بـه قانون, تـنها اعلان حكم و وجود قوه اجرائیه كافى نیست, بلكه آنچه قانون را در سطح فرد و جامعه در هر شرائط منشإ اثر مى سازد, وجود نیروى اخلاقى و تـعهد فردى و جمعى است و این نوع ضامن اجرا در درون ذات افراد و پیوسته بـا ایشان همراه است.

    قوانینى كه در دنیا موجـود هستـند, از لحاظ غرض و هدف بـر دو گونه است:

    1 - قوانینى كه غایت آنها رفع هرج و مرج و حـفظ امنیت جـامعه است.

    2 - قوانینى كه غایت و غرض آنها, علاوه بـر امنیت جامعه, وصول بشر است به نهایت درجه سعادت.

    فقه اسلامى یكى از اینگونه قوانینى است كه بـه نام قانون الهى به جامعه بشرى اعطإ شده و عمل بـه این قانون سعادت حقیقى بـشر را از هر لحاظ تإمین مى كند 1.

    از اینجـاست كه اهمیت ((قانون دینى)) بـر ((قانون مدنى)) بـه خوبى آشكار مى گردد در واقع, ((حكم)) در دین بـه صورت ((وظیفه)) درمىآید و در ((قانون)) بـه صـورت ((مقـررات)) اجـرإ مى شـود و معلوم اسـت كه رعایت مقرراتـى كه قانون تـعـیین مى كند بـا اداى وظیفه اى كه دین تـكلیف مى كند, چه اندازه متـفاوت است و از همین تفاوت اختلاف فاحشى نیز در تـإمین سعادت جوامع پـدیدار مى گردد.

    این است كه دادستان اسبق دیوان كشور ایالات متحده آمریكا نظر به همین مزیت است كه پـیروان این شریعت اطاعت از دستـورات دینى را یك نوع فریضه وجـدانى و واجـب دینى مى شناسند و احكام آن را بـه دیده قداست و احترام مى نگرند در صورتى كه قوانین وضعى و نظامات بشرى در نظر مردم هیچگونه قداست و روحانیتى ندارند و چه بـسا كه بـسـیارى از احـكام و مقررات آن را بـه عنوان بـارى گران تـلقى مى كنند و به هر وسیله و از هر راه كه میسر باشد, از زیربـار آن مى گریزند ولى شریعت آسمانى اسلام, در نظر پیروان آن, پرتو اراده و مظهر رضاى خالق است و از این جهت تخلف از احكام آن بـه عقیده مسلمانان, گناهى بزرگ و مستوجب كیفر است چنانكه دكتر

    ((عبدالفتاح عبدالباقى)) كه یكى از اعلام حقوق و رجال قانون عصر حاضر مى باشد, به همین مناسبت مى گوید:

    ((در قوانین وضعى سزاى جرم همراه جـرم است الا این كه این سزا همیشه سزاى دنیوى اسـت زیرا واضع قانون وضعى; طبـعا مالك آخـرت نیست و نتیجه اینگونه كیفر دادن این است كه هركس بتواند خود را به گریزگاه قانون برساند, مجرم محسوب نمى شود)) 2.

    و نیز دكتر ((محمد یوسف موسى)) در كتاب ((الفقه الاسلامى)) پـس از نقل این بیان مى افزاید:

    ((اما قانون آسمانى, كه عالیترین نمونه آن فقه اسلامى است, در خـصـوص سـزاى اعمال راه و رسـمى دیگر دارد زیرا هم در این دنیا پـاداش و كیفر مى دهد و هم در آخرت. و جزاى اخروى همیشه بـزرگتر از جزاى دنیوى است و بـه همین جهت شخص معتـقد همیشه وجود پـلیس سرى را در نهاد خـود احـساس مى كند كه خـود را از اطاعت اوامر و نواهى او ناگزیر مى بـیند هرچـند كه در این دنیا فـرار از كیفـر براى او میسر باشد...)) 3.

    از این جـاسـت كه دادسـتـان دیوان كشـور ایالات متـحـده آمریكا ((رابـرت هوگوت جكسون)) در مقام مقایسه میان احكام دینى اسلام و حقوق مدنى آمریكا, مى گوید:

    ((قانون در آمریكا فقط یك تماس محدودى بـا اجراى وظایف اخلاقى دارد, در حـقیقت یك شخـص آمریكائى در همان حـال كه ممكن است یك فرد مطیع قانون بـاشد, ممكن است یك فرد پست و فاسدى هم, از حیث اخـلاق بـاشد. ولى بـرعكس آن, در قوانین اسلامى, سرچـشمه و منبـع قانون اراده خدا اسـت اراده اى كه بـه رسـول او محـمد(ص)مكشوف و عیان گردیده اسـت این قانون و این اراده الهى, تـمام مومنان را جـامعه واحـدى مى شناسـد, در اینجـا مذهب, نیروى صحـیح و سـالم, التـصـادق دهنده جـماعـت مى بـاشـد نه ملیت و حـدود جـغرافیایى.

    در اینجا خود دولت هم مطیع و فرمانبر دار قرآن است... به نظر مومن, این جهان دهلیزى است به جهان دیگر كه جهان بـهتر بـاشد و قرآن قواعد و قوانین و طرز سـلوك افراد را نسـبـت بـه یكدیگر و نسبت به اجتـماع آنها معین مى كند تـا آن تـحول سالم را, از این عالم بـه عـالم دیگر, تـإمین نماید. غیر ممكن اسـت تـئوریها و نظریات سیاسى و یا قضایى را از تـعلیمات پـیامبـر تـفكیك نمود, تعلیماتى كه طرز رفتار را نسبت به اصول مذهبى و طرز زندگى شخصى و اجتـماعى و سیاسى همه را تـعیین مى كند. این تـعلیمات بـیشتـر وظیفه و تكلیف براى انسان تـعیین مى كند تـا حقوق. یعنى تـعهدات اخلاقى كه فرد ملزم به اجراى آن مى بـاشد, بـیشتر مطمع نظر است و هیچ مقامى هم, در روى زمین نمى تـواند فرد را از انجـام آن معاف بدارد و اگر از اطاعت سرپیچى كند, حیات آینده خود را به مخاطره انداخته است)) 4.


    زمینه سازى براى پذیرش احكام
    براى این كه قانونگذار, از وضع قانون بـه نتیجه مطلوب بـرسد, تنها دقت در تحسین و تحكیم قانون كافى نیست, بلكه علاوه بر این, لازم اسـت كه قانونگذار از طرف كسـانى كه قانون بـراى ایشان وضع شده, اطمینان حاصل نماید بـه این معنى كه ضامن اجـرائى در داخل قلوب و نفوس ایشان بـگمارد و شك نیسـت كه ضامن اجـراى هر قانون ایمان مردم بـه عدالت قانون و خشنودى از مقررات آن است. چنانكه از قرآن و سنت استفاده مى شود, تشریعات اسلامى بیش از هر شریعت و قانون از این مزیت برخوردار است زیرا احكام و تكالیف خود را بر پـایه هاى محكم و ایمان و اعتقاد اشخاص استوار ساخته است و علاوه بـر این, زمینه سازى كلى بـه منظور جلب قبـول و كسب پذیرش مردم, بـراى یكایك احكام بـه زمینه سازى جداگانه پرداخته و از این راه از منتـهاى رضا و اطمینان مكلفین بـرخوردار شده است. اینك چـند مورد را به عنوان مثال یادآور مى شویم:

    یكى از احكام مهم اسلامى ((زكات)) است. زكات یك نوع ضریبه بـر نصابهاى معین از دارائى است كه مى بـاید از پاكیزه ترین قسمت مال پـرداخت گردد و شكى نیست كه دل بـرداشتـن از مال دنیا كارى بـس دشوار است و با خوى بخل كه در طبیعت اغلب اشخاص وجود دارد, بسى ناسازگار مى باشد از این جهت شارع اسلام بـراى جایگزین ساختن این حكم در اعماق قلوب, بـا لطیف ترین وجهى بـه زمینه سازى پرداخته و با بیانى نافذ و موثر افكار را براى پذیرش این حكم آماده ساخته است.


    چنانكه قرآن كریم در این باره فرموده است:
    (خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزكیهم بها و صل علیهم ان صلاتك سكن لهم و الله سمیع علیم)5.
    ((از اموال آنها زكات بگیر تا بـه وسیله آن, آنان را پاك سازى و پـرورش دهى و بـه آنها(هنگام گرفتـن زكات)دعا كن كه دعاى تـو مایه آرامش آنهاست و خداوند شنوا و داناست)) .

    در این آیه بـه دو قسمت از فلسفه اخلاقى و اجتماعى زكات اشاره شده و خطاب به پیامبر فرموده: تو با این كار آنها را پاك مى كنى و نمو مى دهى, و آنها را از رذائل اخلاقى, از دنیاپرستى و بـخل و امساك پـاك مى كنى و نهال نوعدوستـى و سخاوت و تـوجـه بـه حـقوق دیگران را در آنها پـرورش مـى دهى. از این گـذشـتـه, مـفـاسـد و آلودگیهائى كه در جامعه به خاطر فقر و فاصله طبـقاتى و محرومیت گروهى از جامعه به وجـود مىآید, بـا انجـام این فریضه الهى بـر مى چـینى و صـحـنه اجـتـماع را از این آلـودگـیها پـاك مى سـازى. و نیز همبـستـگى اجـتـماعى و نمو و پـیشرفت اقتـصادى در سایه اینگونه برنامه ها تإمین مى گردد بنا بـر این حكم زكات هم ((پاك كننده فرد واجتماع)) است و هم نمو دهنده بذرهاى فضیلت در افراد و هم سبـب پیشرفت جامعه. و این رساترین تعبـیرى است كه دربـاره زكات مى تـوان گفت: از یكسـو آلودگیها را مى شـوید و از طرف دیگر تكاملآفرین است.

    قران كریم با این بیان خاطرنشان ساخته است كه پرداخت زكات به نفع خـود مودیان زكات است زیرا از طرفى آئینه نفوس را از زنگار بـخل و امساك مى زداید و از طرفى جـامعه را از عوامل كینه و حسد پیراسته مى سازد.

    بـدیهى است, پـس از ساختن چنین زمینه محكم در قلوب, آنگاه كه فقه اسلامى جزئیات این حكم را بیان كند, هیچ شخص مسلمان و معتقد بـه قرآن و سنت بـه خود اجـازه نمى دهد از پـرداخت زكات امتـناع ورزد.

    نمونه دیگر, موضوع ((جهاد)) است و جاى تردید نیست كه این خود حكمى بسیار دشوار است زیرا بیشتر مردم بیش از آنچه در بـذل مال بخل مى ورزند, از بـذل جان مضایقه دارند. از این رو قرآن در مقام ترغیب و تشویق به جهاد منطقى محكم بكار برده و اشعه انوار خیره كننده وحى را تا اعماق دلها نفوذ بـخشیده و انجام این وظیفه را از جهان و آنچه در آن هست, بـرتر شمرده و شخص شهید را بـه وعده خلود در سراى سعادت و رضاى خداوند دلگرم و امیدوار ساختـه و از آن جمله فرموده است:(كتب علیكم القتـال و هو كره لكم و عسى إن تـكرهوا شیئا و هو خیر لكم و عسى إن تـحبـوا شیئا و هو شر لكم والله یعلم و إنتم لا تعلمون)6.

    ((جـهاد در راه خـدا بـر شما مقرر شده اسـت درحـالى كه از آن اكراه دارید و چه بسا از چیزى اكراه داشته باشید, كه خیر شما در آن است و یا چـیزى را دوست بـدارید كه شر شما در آن است و خـدا مى داند و شما نمى دانید)) .

    این آیه اشاره بـه یك اصل اساسى در قوانین تـكوینى و تـشریعى خداوند مى كند و روح انقیاد و تسلیم را در برابـر این قوانین در افراد انسان پرورش مى دهد و آن این كه افراد بشر نباید در برابر قوانین پروردگار تشخیص خود را ملاك قضاوت قرار دهند, زیرا به طور مسلم علم آنها از هر نظر محدود و ناچیز و در برابر مجهولات آنها همچون قطره اى در بـرابـر دریاست. بـنابـراین قوانینى كه از علم خداوند سرچشمه مى گیرد, هرگز نباید در برابـر آن روى درهم كشید, بلكه باید بدانند همه آنها به سود و نفع آنهاست 7.

    همچـنین در آیه دیگر جـهاد در راه خـدا را معـامله اى سـودآور تـعبـیر مى كند و شهادت یا پـیروزى در میدان جهاد در راه خدا را مستوجب اجرى عظیم مى شمارد و این حقیقت را با بیانى نافذ و مهیج اینگونه بیان مى كند:

    (فلیقاتل فى سبیل الله الذین یشرون الحیوه الدنیا بالاخره و من یقاتل فى سبـیل الله فیقتـل او یغلب فسوف نوتـیه اجرا عظیما)8.

    ((كسانى كه زندگى دنیا را بـه آخرت فروختـه اند, بـاید در راه خدا پـیكار كنند و آن كس كه در راه خدا پـیكار كند و كشته شود, یا پیروز گردد, پاداش بزرگى به او خواهیم داد)) .

    آیه كریمه, مشعر بـر جـهت اهمیت جـهاد اسـت زیرا كسـى در این پیكار قدم مى نهد كه از سر جان در مى گذرد و چون خداوند عادل است اجرى براى مجاهد در راه خدا مقرر فرموده است كه مناسب بـا بـذل جان باشد و چون خداوند هر حسنه را به چندین برابر پاداش مى دهد, مى توان گفت كه پاداش جهاد در راه خدا بـرون از حد و نهایت است.

    ضمنا آیه بـه این معنى اشعار دارد كه لازمه بـهره مند شدن از این اجر بزرگ تنها كشته شدن نیست و آنان كه موجب غلبـه اسلام مى شوند و پس از جنگ زنده مى مانند, آنان نیز از این اجر عظیم برخوردارند.

    و در مورد دیگر ((جـهاد)) را بـه معـامله اى تـشـبـیه مى كند و خـریدار را خـدا و فروشنده را مردم مومن و مبـیع را جـان و مال ایشان و ثمن را بـهشت و شروع بـه معامله را قیام بـه جهاد قرار مى دهد و این معامله پرسود را بر این گونه مطرح مى كند:

    (ان الله اشترى من المومنین انفسهم و اموالهم بإن لهم الجنه یقاتلون فى سـبـیل الله فیقتـلون و یقتـلون وعـدا عـلیه حـقا فى التوراه و الانجیل و القرآن و من اوفى بعهده من الله فاستبـشروا ببیعكم الذى بایعتم به و ذلك هو الفوز العظیم)9.

    ((خداوند, جـانها و اموال مومنان را خـریده است كه در عوض آن به آنان بهشت ارزانى دارد, چه این مومنان در راه خدا مى جنگند و مى كشند و كشته مى شوند. این وعده راستین بر عهده خداست و به این وعده در تورات و انجیل و قرآن تـصریح شده است. اى پـیغمبـر بـه آنان كه به پیمان الهى وفا كنند, بگو شما را بـه این معامله كه بـا خدا كرده اید, بـشارت بـاد. آن معامله فوز و رستـگارى بـزرگ است)) .

    گذشته از این آیات و نظائر آن, كه بـه عنوان زمینه سازى بـراى قبول فداكارى و جانبـازى در میدان جهاد در قرآن كریم آمده است, احادیثى بسیار مهیج و تكان دهنده از پیامبـر اسلام(ص)در تإیید و تـإكید این موضـوع رسـیده اسـت كه مقـام, گنجـایش ذكر آنها را ندارد.

    البـتـه چـنین زمینه سازى بـراى تـشریع حـكم جـهاد, فداكارى و جانفشانى را براى مسلمانان سهل و آسان ساخت.

    و یك نمونه دیگر موضوع تـحریم خمر و شراب است. شرابـخوارى در زمان جاهلیت و قبل از ظهور اسلام فوق العاده رواج داشت و به صورت یك بلاى عمومى درآمده بود, تا آنجا كه بـعضى از مورخان مى گویند:

    عشق عرب جـاهلى در سه چیز خلاصه مى شد: شعر و شراب و جـنگ! و نیز از روایات استفاده مى شود كه حـتـى بـعد از تـحـریم شراب مسإله ممنوعیت آن براى بعضى از مسلمانان فوق العاده سخت و سنگین بود, تا آنجا كه مى گفتـند: ((ما حرم علینا شیى اشد من الخمر)) ((هیچ حكمى بر ما سنگین تر از تحریم شراب نبود)) 10.

    بدیهى است كه اگر شارع اسلام مى خواست بدون رعایت اصول روانى و اخلاقى و اجتماعى با این بلاى بزرگ عمومى به مبارزه برخیزد, ممكن نبود و لذا از روش تحریم تـدریجى و آماده ساختـن افكار و اذهان بـراى ریشه كن كردن میگسارى كه بـه صورت یك عادت ثـانوى در رگ و پـوست آنها نفوذ كرده بـود, استفاده كرد و زمینه را بـراى اعلان حكم قطعى آماده ساخت بدین تـرتـیب كه نخست در بـعضى از سوره هاى مكى اشاراتـى بـه زشـتـى این كـار نمود چـنانكـه در سـوره نحـل مى خوانیم:(و من ثمرات النخیل و الاعناب تتـخذون منه سكرا و رزقا حسنا...)11 ((از میوه هاى درخـت نخـل و انگور, مسكرات و روزیهاى پاكیزه فراهم مى كنید)) .

    در اینجـا ((سكر)) یعنى مسكر و شرابـى را كه از انگور و خرما مى گرفتند, درست در مقابل ((رزق حسن)) قرار داده است و آن را یك نوشیدنى ناپـاك و آلوده شمرده است. ولى عادت زشت شرابـخوارى از این ریشه دارتر بود, كه با این اشاره ها ریشه كن شود.

    دومین دستور در زمینه منع شرابـخوارى بـه صورت قاطع تـرى نازل گشت, تا افكار را براى تـحریم نهائى آماده تـر سازد و آن هنگامى بـود كه آیه(یسئلونك عن الخـمر و المیسر قل فیهما اثـم كبـیر و منافع للناس و اثـمهما اكبـر من نفعهما)) 12 نازل گردید در این آیه ضمن اشاره بـه منافع اقتـصادى مشـروبـات الكلى بـراى بـعضى جوامع, همانند جامعه جاهلیت, اهمیت خطرات و زیانهاى بزرگ آن را كه بـه درجات از منافع اقتـصادى آن بـیشتـر است, یادآور مى شود. و به دنبال آن فرمود:(یا ایها الذین آمنوا لا تقربوا الصلوه و إنتم سكارى حتى تعلموا ما تقولون)13 بـه مسلمانان صریحا دستور داده شد كه در حال مستى هرگز نماز نخوانند تا بـدانند بـا خداى خود چه مى گویند.

    آشنائى مسلمانان بـه احـكاحـ اسـلام و آمادگى فكرى آنها بـراى ریشه كن ساختن این مفسده بزرگ اجتماعى و اخلاقى كه در اعماق وجود آنها نفوذ كرده بـود, سبـب شد كه دستور نهائى بـا صراحت كامل و بیان قاطع كه حتى بـهانه جویان نیز نتوانند بـه آن ایراد گیرند, نازل گردید:(یا ایها الذین آمنوا انما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلكم تفلحون); (انما یرید الشیطان إن یوقع بینكم العداوه و البغضإ فى الخمر و المیسر و یصدكم عن ذكرالله و عن الصلوه فهل إنتم منتهون)14.

    ((اى كسـانى كه ایمان آورده اید, شراب و قمار و بـتـها و ازلام پـلیدند و از عمل شیطانند از آنها دورى كنید تـا رستـگار شوید.

    شیطان مى خواهد در میان شما بـه وسیله شراب و قمار عداوت ایجـاد كند و شما را از ذكر خـدا و از نماز بـاز دارد آیا(بـا این همه زیان و فسـاد و بـا این نهى اكـید)خـوددارى خـواهید كـرد؟!)).

    شك نیست كه این استفهام, پس از ایراد آن بـیان موثر در شرح و توضیح زیانهاى خمر و میسر, عقل و وجدان مخاطبـین را تحت تإثیر شدید قرار داده و جوابـى مثبـت و حاكى از كمال خضوع و تسلیم از اعماق ضمیر ایشان بـرآورده در راه صحیح و روش موثر مبـارزه بـا عادات زشت را به مصلحین بشریت تعلیم داده است!

    با توجه به این حقایق, تفاوت تشریعات وضعى و قوانین بشرى بـا شرایع آسمانى معلوم مى شود و ثابـت مى گردد كه تـفاوت میان آن دو از زمین تا آسمان است.

    بـنابـراین, اخلاق مانند جان در همگى مفاصل و پـیوندهاى شرع و فقه اسلام نفوذ و تإثیرى بـسزا دارد و سبـب پذیرش احكام و ضامن اجراى شریعت اسلام مى باشد.


    قصاص و گذشت
    قران مجید آنجا كه از شدیدترین كیفرها سخن بـه میان آورده كه طبـع حـساس و دل نازك بـعضیها ممكن است از آن آزرده و متـإثـر گردد, به دنبـال آن بـه توصیه اخلاقى پرداخته تا جلو خشكى و شدت قانون را بگیرد و تا حدودى آن را ملایم نماید.

    مثلا قتل عمد از بزرگترین گناهان و خطرناكترین جنایاتى است كه امنیت اجتماع را دستخوش اختـلال مى سازد و بـه همین جهت كیفر این گناه در كلیه شرایع و قوانین از شدیدترین كیفرها و غالبـا قتـل است و این گناه از قدیمى تـرین گناهان در اجـتـماع بـشرى است كه تمام شرایع و ادیان باستانى درباره آن بحث كرده اند.

    تورات در قانونگذارى خود جانب مقتول را رعایت كرده و بـر ولى دم مقرر داشتـه است كه قاتـل را بـكشد و هیچـگونه رحم و شفقتـى درباره قاتل روا نداشته است ولى در انجیل بـیشتر عنایت و رعایت معطوف و متوجه قاتل شده است 15.

    ولى شریعت اسلام در این بـاره حد وسط میان یهودیت و مسیحیت را اختیار نموده است به این معنى كه قاتـل را محكوم بـه قتـل كرده ولى به ولى مقتول اختیار داده است كه از ریختن خون قاتل درگذرد و به گرفتن دیه اكتفإ كند.

    قرآن مجید در این بـاره مى فرماید:(یا ایها الذین آمنوا كتـب علیكم القصاص فى القتـلى الحر بـالحر و العبـد بـالعبـد والانثى بـالانثى فمن عفى له من اخیه شیى فاتبـاع بـالمعروف و ادإ الیه باحسان ذلك تخفیف من ربـكم و رحمه فمن اعتدى بـعد ذلك فله عذاب الیم)16.

    ((اى مومنان درباره كشتگان حكم قصاص بر شما نوشته شده است به این ترتیب كه آزاد در برابر آزاد, و برده در برابر بـرده, و زن در بـرابـر زن, پـس اگر كسى از ناحیه بـرادر(دینى)خود مورد عفو قرار گیرد(و حـكم قصاص تـبـدیل بـه خونبـها گردد) بـاید از راه پسندیده پیروى كند(و صاحب خون, حال پرداخت كننده دیه را در نظر بـگیرد)و او(قاتل)نیز بـه نیكى دیه را(بـه ولى مقتول)بـپردازد, این, تخفیف و رحمتى است از ناحیه پـروردگار شما! و كسى كه بـعد از آن, تجاوز كند, عذاب دردناكى خواهد داشت)) .

    قرآن كریم چـنانكه ملاحـظه مى شـود, در این آیه, ولى مقتـول را برادر قاتل خوانده تا به وسیله آن عاطفه او را بـرانگیزد و دلش را به جانب عفو و رحم متمایل سازد.

    و از سوى دیگر بـا جمله(و إدإ الیه بـاحسان)بـه قاتل توصیه شده كه در پـرداخت خونبـها بـا نیكوئى و بـدون سهل انگارى رفتار نماید و بدهى خود را به طور كامل و به موقع ادا كند.

    چـنانكه مى بـینیم, قرآن مجـید در عـین حـال كه حـكم اصـلى را ((قصاص)) قرار داده و بـراى پـیشگیرى از اثـرات سوء آن در كنار این حكم, حكم اخلاقى ((عفو)) را عنوان نموده است و در آیه دیگر, پـس از آن كه كیفر هر بـدى و آسیب و خـسارت را كه بـر كسى وارد شود, سیئه و خسـارت و آسـیبـى همانند آن تـعیین كرده اسـت, عفو كنندگان و اصلاح كنندگان را بـه اجـر الهى نوید داده, آنگاه جـهت رفع تعدى و تجاوز در كیفر, محبـت خود را از ستمكاران و متعدیان سلب فرموده است:

    (...فمن عفى و اصلح فاجـره على الله انه لا یحـب الظالمین)17.
    و در آیه دیگر فرموده:(و ان عاقبتم فعاقبوا بـمثل ما عوقبـتم به و لئن صبرتم فهو خیر للصابرین)18.

    ((اگر در مقام عقوبت و كیفر باشید همانند عقوبـت و لطمه اى كه بر شما وارد شده است, عقوبت كنید و اگر صبر و بـردبـارى ورزید, یعنى از كیفر عقوبـت درگذرید, این صبـر و گذشت بـراى شما بـهتر است)) . دلیل مزیت عفو و صبـر در مقابـل عقوبـت همانا اجر الهى است كه بـه هیچ وجه بـا گرفتن خونبـها یا تشفى, حس انتقام قابـل مقایسه نمى باشد.

    و در آیه دیگر مى خوانیم:(و كتبنا علیهم فیها ان النفس بالنفس و العین بـالعـین و الانف بـالانف و الاذن بـالاذن و السـن بـالسـن والجروح قصاص فمن تصدق به فهو كفاره له و من لم یحكم بما إنزل الله فاولئك هم الظالمون)19.

    این آیه قسمت دیگرى از احكام جنائى و حدود الهى تورات را شرح مى دهد و مى فرماید: ((ما در تورات قانون قصاص را مقرر داشتیم كه اگر كسى عمدا بى گناهى را به قتل برساند, اولیاى مقتول مى توانند قاتل را در مقابل اعدام نمایند و...)) .

    و اگر كسى آسیب به چشم دیگرى برساند و آن را از بین ببـرد او نیز مى تواند چشم او را از بین ببـرد و همچنین در مقابـل بـریدن بینى, جایز است بینى جانى بریده شود و نیز در مقابل بـریدن گوش بـریدن گوش طرف مجاز است و. ... و بـه طور كلى هر كسى جراحتى و زخمى به دیگرى بزند, در مقابل مى توان قصاص كرد)) .

    بنابراین, این حكم قصاص بـه طور عادلانه و بـدون هیچ گونه تفاوت از نظر نژاد و طبـقه اجـتـماعى و طائفه و شخصیت اجـرا مى گردد و هیچ گونه تبعیضى در آن از این جهات راه ندارد 20.

    ولى بـراى آن كه این توهم پـیش نیاید كه خداوند قصاص كردن را الزامى شمرده و دعوت به مقابله به مثل نموده است به دنبـال این حكم یك توصیه اخلاقى نموده, و فرموده است:

    ((اگر كسى از حق خود بگذرد و عفو و بـخشش كند, كفار اى بـراى گناهان او محـسوب مى شود و بـه همان نسبـت كه گذشت بـه خرج داده خداوند از او گذشت مى كند)) .

    در حدیثى از امام صادق(ع)نقل شده است كه فرمود: ((كسى كه عفو كند, خـداوند بـه همـان اندازه از گـناهان او مـى بـخـشـد)) 21.

    این جـمله در حـقیقت پـاسخ دندان شكنى است بـه كسانى كه قانون قصاص را قانون وحـشـتـناك و غیر عادلانه شـمرده اند كه مشـوق روح آدمكشى و مثله كردن اسـت زیرا از مجـموع آیه اسـتـفاده مى شود كه اجازه قصاص براى ایجاد ترس و وحشت در جانیان و در نتیجه تإمین امنیت جانى بـراى مردم بـى گناه اسـت و در عـین حـال راه عـفو و بازگشت نیز در آن گشوده شده است.

    و این نشان مى دهد كه اسلام حتى در بیان شدیدترین قوانین كیفرى نیز رسالت اخلاقى خود را فراموش نكرده است.


    --------------------------------------------------------------------------------

    پى نوشت :
    1) دكتر شهابى, ادوارفقه, ج1, ص 16 - 20.
    2) نظریه القانون, ص 17 - 16.
    3) الفقه الاسلامى, ص 69.
    4) حقوق در اسلام, مجید خدورى, ترجمه زین العابدین رهنما, چاپ اقبال, از مقدمه ربرت هوگوت جاكسون.
    5) توبه: 103.
    6) بقره: 216.
    7) تفسیر نمونه, ج2, ص 65.
    8) سوره نسإ: 74.
    9) توبه: 111.
    10) به نقل تفسیر نمونه, ج5, ص 70.
    11) نحل: 67.
    12) بقره: 219.
    13) نسإ: 43.
    14) مائده: 91 - 90.
    15) انجیل متى, اصحاح پنجم, شماره 41 - 38.
    16) بقره: 178.
    17) شورى: 40.
    18) نحل: 126.
    19) مائده: 45.
    20) البـتـه این حـكم مانند سـایر احـكام اسـلامى دراى شروط و مقرراتى است كه در كتب فقهى آمده است.
    21) نورالـثـقـلـین, ج1, ص 637 - تـفـسـیر نمونه, ج4, ص 394.



    نوع مطلب :
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :
    نظرات ()
    شنبه 14 مرداد 1396 06:17 ق.ظ
    bookmarked!!, I like your site!
    پنجشنبه 15 تیر 1396 06:05 ق.ظ
    Thanks for sharing your thoughts about اثر. Regards
    چهارشنبه 30 فروردین 1396 11:16 ب.ظ
    Howdy would you mind stating which blog platform you're working with?
    I'm looking to start my own blog soon but I'm having a hard time making a decision between BlogEngine/Wordpress/B2evolution and Drupal.
    The reason I ask is because your design seems different then most blogs and I'm looking
    for something unique. P.S Sorry for getting off-topic but
    I had to ask!
     
    لبخندناراحتچشمک
    نیشخندبغلسوال
    قلبخجالتزبان
    ماچتعجبعصبانی
    عینکشیطانگریه
    خندهقهقههخداحافظ
    سبزقهرهورا
    دستگلتفکر





    آمار وبلاگ
    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :
    امکانات جانبی